تبليغاتX
انتهای موفقیت...
انتهای موفقیت...
خواستن توانستن است
تاريخ : پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 | نویسنده : حامد

اگر هدفی داری ... اگر آرزویی داری ... اول از همه به خودت قول بده که خودتو به

آرزوت می رسونی !

هیچ کس درون تو نیست ... هیچ کس به جای تو نیست ...

این فقط  خود تو هستی که همیشه با خودت هستی !!!

پس از خودت باید حساب ببری ... اگه قولی به خودت دادی باید عملیش کنی !!!

و فراموش نکن که تو یک جزء هستی از کل !!! وقتی چیزی در تو جاری میشه در

واقع در کل هم جاری میشه ...  اما  در عین حال این فقط خود تو هستی که

 میتونی حرکت کنی و دست به عمل بزنی .

 وقتی آروزیی می کنی ... همه ی جهان منتظره تا تو برای رسیدن به آرزوت

دست به کار بشی !!!

پس منتظر چی هستی ؟ منتظر کی هستی ؟

تو یعنی همه !!! این کافی نیست ؟



تاريخ : دوشنبه 11 اردیبهشت1391 | نویسنده : حامد
هرچه بر تو می گذرد فقط یك لحظه گذراست


تو الهی هستی. پس هرچه بر تو می گذرد فقط یك لحظه گذراست.

 از آن آشفته نشو. اگر لذت است، آنرا تماشا كن. اگردرد است، آنرا تماشا كن. لذت می گذرد. درد می گذرد. آنها چون ابرهایی هستند كه در آسمان پهناور وجود تو در حركت اند.

 آسمان از ابرها تاثیر نمی پذیرد. ابرها ممكن است سیاه و زشت یا سفید و زیبا باشند. برای آسمان هیچ فرقی نمی كند- آسمان از آنها تاثیر نمی پذیرد 



تاريخ : دوشنبه 11 اردیبهشت1391 | نویسنده : حامد
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد .

 به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد : پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند .

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید .

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید ؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.



تاريخ : سه شنبه 29 فروردین1391 | نویسنده : حامد
فهرست زیر شامل 20 فرد ثروتمند تاریخ است که ثروت آنها بر اساس تخمین های علمی و مطابقت با نرخ تورم در سپتامبر 2008 ارزیابی شده است. باید توجه داشت که در لیست ارائه شده تنها  بیل گیتس، وارن بافت و کارلوس اسلیم در قید حیات هستند. همینطور لازم به ذکر است که آنها هنوز هم شانس آن را دارند که جایگاه خود را در میان ثروتمند ترین افراد تاریخ بهبود ببخشند. همانطور که خواهید دید بسیاری از افراد موجود در این فهرست از بریتانیا و آمریکا هستند و دلیل آن را می توان وجود یک سیستم مالکیت خصوصی مشخص و همچنین سیستم ارزیابی و تخمین نظام مند در این دو کشور دانست.

شماره 20: کارلوس اسلیم (Carlos Slim)


 
میزان ثروت: 61.8 میلیارد دلار 

منبع ثروت: کارلوس اسلیم مالک چندین شرکت بزرگ مخابراتی به ویژه شرکت «آمریکا موویل» در مکزیک است که یکی از بزرگترین شرکتهای آمریکای لاتین محسوب می شود. گفته می شود که بین سالهای 2005 تا 2007 میزان دارایی های اسلیم دوبرابر شده است و در این مدت روزانه 27 میلیون دلار بر آن افزوده شده است. دلیل این امر ساده است: او مالک همه چیز در مکزیک است. مالکیت حدود 200 شرکت در اختیار اوست که در زمینه های مخابرات، حمل و نقل، تولید سیگار و صنعت نوشابه سازی فعالیت دارند. 

19: وارن بافت (Warren Buffett)


 
میزان ثروت: 63.9 میلیارد دلار 

منبع ثروت: سرمایه گذاری در زمینه های مختلف. او مدیر عامل و سهام‌دار اصلی شرکت برکشایر هاتاوی می باشد. در ماه ژوئن سال ۲۰۰۶ ٬ او ۸۳٪ از دارایی خود را به بنیاد بیل و ملیندا گیتس اهدا کرد. او قول داده تا پایان عمرش  99 درصد از داراییهای خود را اهدا کند.  علیرغم داشتن ثروت زیاد، او به داشتن زندگی ساده و رفتار فروتنانه مشهور است. آخرین معامله اقتصادی وی، خرید 23 میلیارد دلاری شرکت ریلگی با همکاری شرکت مارس بود. وی همان فردی است که در مقابل کنگره حاضر شد و بر اهمیت وضع مالیات بر املاک تاکید کرد. فقط ثروتمندترین مردان تاریخ می توانند دست و دلبازی های میلیاردی داشته باشند.

18: سام والتون (Sam Walton)


 
میزان ثروت: 64.5 میلیارد دلار 

سام والتون یک خرده فروش افسانه اي بود که در سال 1962 «وال مارت» را بنيان نهاد. مي‌گويند اگر سام والتون اكنون زنده بود، ثروتي دو برابر بيل گيتس داشت. او سال 1998 در ميان فهرست 100 فرد تاثيرگذار قرن‌‌‌بيستم مجله تايم قرار گرفت. شرکت مال مارت به اندازه ای رشد کرده است که هر کدام از چهار فرزند سام والتون ثروتی معادل 20 میلیارد دلار دارند. درگذشت سام والتون در سال 1992 بسیار زودتر از آن بود که وی بتواند پتانسیل کامل امپراتوری خود به نام وال-مارت را ببیند، هر چند که در طول عمر خود، قطعا فرد موفقی بود. او از یک فروشگاه کوچک در آرکانزاس به یکی از پولدارترین مردان تاریخ تبدیل شد.

17: مارشال فیلد (Marshall Field)


 
میزان ثروت: 66.1 میلیارد دلار 

منبع ثروت: فلسفه «همیشه حق با مشتری است» با مارشال فیلد آغاز شد. از این رو آگاهی درباره ارائه خدمات مناسب به مشتریان با موفقیت روبرو شد و فیلد را در لیست ثروتمندان تاریخ قرار داد. وی کار خود را از فروشگاههای کوچک آغاز کرد اما طی مدت کوتاهی، ثروت هنگفتی را بدست آورد. فیلد سرمایه گذاریهای خوبی در حوزه املاک و مستغلات در شیکاگو انجام داد.

16: استفان وان رنزلایر (Stephen Van Rensselaer)


 
میزان ثروت: 68.5 میلیارد دلار 

منبع ثروت: رنزلایر سرهنگ ارتش ایالات متحده آمریکا و عضو مجلس ایالتی نیویورک بود. وی با تاسیس «موسسه پلی تکنیک رنزلایر» تجارت پرسودی را براه انداخت.

15: جی گولد (Jay Gould)
 


میزان ثروت: 71.2 میلیارد دلار 

جی گولد غول راه آهن ایالات متحده آمریکا و سلطان بازار طلا و همچنین بانی تحول در صنعت حمل و نقل آمریکا در قرن نوزده بود. وی با همکاری یک سرمایه گذار دیگر به اسم جیمز فیسک به شناخته شده ترین چهره های بازار طلا در زمان خود تبدیل شدند.

14: هنری دوک از لنکستر (Henry Duke of Lancaster)


 
میزان ثروت: 77.5 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی تاریخدان ویلیام روبنشتاین در نشریه تایمز و محاسبه ثروت وی بر اساس دلار و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

وی یک دیپلمات انگلیسی، نجیب زاده، سرباز و از اعضای بنیان گذار «فرمان شوالیه گری» بود. امروزه او بیشتر بخاطر انجام مذاکرات صلح با فرانسه و حامی «کالج کورپوس کریستی» در دانشگاه کمبریج شناخته می شود.

13: فردریک ویرهاوزر (Frederick Weyerhaeuser)


 
میزان ثروت: 79.4 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: او بنیانگذار «شرکت ویرهاوزر» به عنوان یکی از بزرگترین شرکت های تهیه الوار در ایالات متحده آمریکا است. به عبارتی ویرهاوزر فردی است که نامش با صنایع چوب و الوار عجین شده است. پس از جنگ داخلی در آمریکا با توجه به افزایش تقاضا برای خرید الوار به منظور مرمت آسیب های برجامانده از جنگ ،ویرهاوزر  برگ برنده را در اختیار داشت چراکه هر روز بر میزان تقاضای الوار افزوده می شد. وی نقش مهمی در ایجاد بسیاری از فرصت های شغلی در مزارع  بسیاری از مناطق ایالات متحده داشت. 

12: ای. تی. استوارت (A.T. Stewart)


 
میزان ثروت: 88.9 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: استوارت یکی از کارآفرین های برجسته آمریکایی بود. وی اولین فروشگاه خرده فروشی خود را منهتن تاسیس کرد و پس از اندک مدتی فرشگاههای زنجیره ای خود را در سراسر ایالات متحده گسترش داد.

11: جان از منطقه گونت (John of Gaunt)

 

میزان ثروت: 101 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی تاریخ دان ویلیام روبنشتاین در نشریه تایمز و محاسبه ثروت وی بر اساس دلار و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: او نایب السلطنه ریچارد دوم در پایان دوره پادشاهی وی و هم چنین پدر هنری بولینگ بروک (یکی از پادشاهان انگلیس) بود. جان از شخصیت های داستان های شکسپیر هم به شمار می رود. وی به لطف دارائی های به ارث رسیده از طرف پدرش جز ثروتمندان تاریخ به شمار می رود.

10: استفان گیرارد (Stephen Girard)


 
میزان ثروت: 105 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

گیرارد یک آمریکایی فرانسوی الاصل بود که از چهره های موفق صنعت حمل و نقل به شمار می رفت. او در اواخر عمر خود وارد صنعت بانک داری شد و «بانگ گیرارد» را تاسیس کرد.

9: ریچارد فیزالان دهم (Richard Fitzalan 10th Earl of Arundel)


 
میزان ثروت: 108 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی تاریخ دان ویلیام روبنشتاین در نشریه تایمز و محاسبه ثروت وی بر اساس دلار و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: او کنت منطقه آروندل و یک فرمانده نظامی بود و در جنگ های استقلال اسکاتلند و جنگ های یکصد ساله برای بریتانیا جنگید. فیزالان ثروت فراوانی را در طول عمر خود بدست آورد.

8: جان جاکوب آستور (John Jacob Astor)


 
میزان ثروت: 121 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز) 

منبع ثروت: او یک تاجر موفق در صنعت پوست و خز بود و انحصار این بازار را در حدود سالهای 1800 در دست داشت. وی سرانجام حوزه تجارت خود را تغییر داد و به سرمایه گذاری در زمینه املاک در نیویورک سیتی روی آورد.

7: ویلیام دو وارن (William de Warenne)


 
میزان ثروت: 134 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی تاریخ دان ویلیام روبنشتاین در نشریه تایمز و محاسبه ثروت وی بر اساس دلار و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: ویلیام دو وارن که اصلیت نرماندی داشت در جنگ هاستینگ ها شرکت کرد و عمده ثروت خود را از مناطق نورث فولک و یورکشایر جمع آوری کرد. 

6: بیل گیتس (Bill Gates)


 
میزان ثروت: 136 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی ها از منابع مختلف و مطابقت آن با نرخ تورم روز) 

منبع ثروت: بیل گیتس در سال 1975 شرکت مایکروسافت را با همکاری پاول آلن بنیان نهاد و در مدت کوتاهی به غول صنعت کامپیوتر تبدیل شد.

5: آلان روفوس (Alan Rufus)

 
میزان ثروت: 149 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی تاریخ دان ویلیام روبنشتاین در نشریه تایمز و محاسبه ثروت وی بر اساس دلار و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: روفوس یک نورمن بود که در جریان حمله ویلیام فاتح به بریتانیا در قرن یازده به نیروهای او پیوست. او مالکیت بیش از 250 هزار هکتار زمین از یورکشار تا لندن را در اختیار داشت و همچنین مالک قلعه ریچموند در شمال یورکشایر بود.

4: کورنلیوس واندربیلت (Cornelius Vanderbilt)


 
میزان ثروت: 185 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز) 

منبع ثروت: واندربیلت ابتدا در صنعت قایقهای بخار سرمایه گذاری کرد اما در سال 1862 شروع به خریدن خطوط راه آهن نمود و پس از مدتی نسبتا طولانی توانست به جمع میلیاردهای تاریخ بپیوندد.

3: ویلیام کانکویرور (William The Conqueror)


 
میزان ثروت: 209 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی تاریخ دان ویلیام روبنشتاین در نشریه تایمز و محاسبه ثروت وی بر اساس دلار و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: وی در سال 1066 اولین حمله خارجی خود به بریتانیا را با موفقیت به اجرا درآورد. اگر چه او پادشاهی خودکامه بود اما میزان ثروت وی قبل از رسیدن به تاج و تخت، همچنان می تواند وی را در ردیف سومین فرد ثروتمند جهان قرار دهد.

2: اندرو کارنگی (Andrew Carnegie)


 
میزان ثروت: 309 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز) 

منبع ثروت: کارنگی زمانی که بازار تجارت فولاد پر رونق بود به سرمایه گذاری در این صنعت روی آورد و پس از مدت کوتاهی به امپراتور صنعت فولاد ایالات متحده تبدیل شد.

1: جان دی. راکفلر (John D. Rockefeller)


 
میزان ثروت: 336 میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز) 

منبع ثروت: راکفلر در سال 1870 و در سن 31 سالگی شرکت استاندارد اویل را تاسیس کرد و بسیاری از پالایشگاه های نفت در ایالات متحده را خریداری نمود. او در اواخر عمر خود مالک بیش از 90 درصد از صنعت نفت آمریکا بود.



تاريخ : پنجشنبه 10 فروردین1391 | نویسنده : حامد

وقتي واژه خدا را بر زبان مي راني، گويي به چيزي دور و دست نيافتني اشاره مي كني. و قرنهاست كه مي گويند « خدا چيزي در آن بالا، در آسمان دور دور است. » اما وقتي مي گويي « عشق » به چيزي اشاره مي كني كه به قلب بسيار نزديك است. مبلغان همواره كوشيده اند تا ثابت كنند خدا در دور دست هاست، زيرا اگر خدا در دوردست ها باشد آنان مي توانند خود را نماينده و واسطه او معرفي كنند. وقتي واژه « خدا» را بكار مي بري، گويي از يك شخص سخن مي گويي. خدا محدود و معين مي شود. اما « عشق » يك شخص نيست. يك كيفيت، يك حضور، يك بوي خوش است. نه بوي خوش يك گل، بلكه بسيار نامحدودتر، بي كران تر و نا متناهي تر. وقتي مي گويي « خدا » به تو احساس ناتواني دست مي دهد: « چه كار كنم؟ » اما زماني كه پاي عشق در ميان است مي تواني كاري در مورد آن انجام دهي.طبيعت ذاتي تو عشق ورزيدن است. بنابراين آموزش من دور محور « عشق » مي چرخد. من مي گويم: « عشق همان خداست. »

اشو



تاريخ : شنبه 6 اسفند1390 | نویسنده : حامد

1. خودتان را

به اشتباه کردن متعهد کنید.اشتباهات به شما درس های مهمی یاد می دهد. بزرگترین اشتباهی که می توانید

مرتکب شوید این است که هیچ کار نکنید چون می ترسید که اشتباه کنید. تردید نکنید—به

خودتان شک نکنید. مهم این نیست که فرصتی برایتان پیش بیاید یا نه، مهم این است که

ریسک کنید. هیچوقت 100% مطمئن نخواهید بود که خوب پیش می رود اما نمی توانید هم

100% مطمئن باشید که هیچ کار نکردن خوب است! و مهم نیست که نتیجه چه شود، همیشه

همانطور که باید تمام می شود. یا موفق می شوید یا از آن درس می گیرید که هر دو آن

به نفعتان است. یادتان باشد اگر هیچوقت دست به عمل نزنید، همیشه همان جایی که

هستید باقی خواهید ماند.

2. کار سختی که دوست دارید را پیدا کنید. اگر می توانستم به خودم در 18 سالگی نصیحتی

بکنم این بود که انتخاب شغلم را براساس ایده  ها، اهداف و توصیه های دیگران پایه ریزی

نکنم. به خودم می گفتم رشته  ای را به این دلیل انتخاب نکنم که رشته  پرطرفداری

است یا آنهایی که از آن فارغ التحصیل می شوند پول بیشتری در می آورند. به خودم می گفتم

که بهترین انتخاب شغلی برای من بر یک نکته مهم و اساسی متکی است: کار سختی که از

انجام آن لذت ببرم. تا زمانیکه با خودتان صادق باشید و علایق و ارزش هایتان را

دنبال کنید، می توانید با این عشق به موفقیت برسید. و مهمتر اینکه دوست ندارید

چندین سال دیگر متوجه شوید که روز و شبتان را به شغلی می گذرانید که هیچ علاقه ای

به آن ندارید. پس اگر متوجه شدید که از هر ثانیه انجام هر کار سختی بالاترین لذت

را می برید، دست از آن نکشید. چراکه وقتی روی علایقتان تمرکز کنید، کار سخت دیگر

سخت نخواهد بود.

3. هر روز

برای خودتان وقت، انرژی و پول هزینه کنید.وقتی برای خودتان خرج کنید، هیچوقت نمی بازید و به

مرور زمان قسمت های ناراحت  کننده زندگیتان را تغییر خواهید داد. شما محصول

چیزهایی هستید که می دانید. هرچه وقت، انرژی و پول بیشتری برای دست یافتن به علم و

دانش برای خودتان هزینه کنید، کنترل بیشتری روی زندگیتان پیدا خواهید کرد.

4. هرازگاهی

ایده  ها و فرصت های جدید را امتحان کنید.ترس طبیعی شما از شکست باعث می شود نخواهید چیزهای

جدید را امتحان کنید. اما باید این ترس ها را کنار بگذارید زیرا داستان زندگی شما

از این تجریبات کوچک و خاص ساخته می شود. و هرچه تجربیات شما خاص تر باشد، داستان

زندگیتان جالب تر خواهد شد. پس تاجایی که می توانید تجربیات جدید به دست آورید و

حتماً آن را با دیگران هم درمیان بگذارید.

5. وقتی

مهارت های کاریتان را ارتقاء می دهید، روی کمتر، بیشتر تمرکز کنید.مثلاً ورزش کاراته را در نظر بگیرید، کمربند

مشکلی خیلی هیجان  انگیزتر از کمربند قهوه  ای به نظر می رسد. اما آیا کمربند قهوه

 ای هیجان  انگیزتر از کمربند قرمز نیست؟ شاید برای خیلی ها اینطور نباشد. یادتان

باشد جامعه متخصصین را تا اوج بالا می برد. این تلاش و زحمت است که اهمیت دارد اما

به این شرط که در جهت های مختلف پراکنده نشود. پس تمرکزتان را روی یاد گرفتن کارهای

کمتر و استاد شدن در آنها باریکتر کنید.

6. آدم ها

نمی توانند فکر بخوانند، به آنها بگویید که چه فکری می کنید.آدم ها هیچوقت نمی فهمند چه احساسی دارید

مگر اینکه به آنها بگویید. رئیستان؟ بله، او نمی داند که آرزوی ترفیع دارید چون به

او نگفته  اید. دختر زیبایی که دوستش دارید اما چون خجالت می کشید تابحال با او

حرف نزده اید؟ بله، درست حدس زدید؛ بخاطر این روزش را در اختیارتان قرار نمی دهد

که شما هم روزتان را در اختیار او قرار نداده  اید. در زندگی، باید با دیگران

ارتباط برقرار کنید. باید دهانتان را باز کرده و با آنها صحبت کنید. باید به آدم ها

بگویید که به چه فکر می کنید، به همین سادگی!

7. زود تصمیم

بگیرید و زود وارد عمل شوید.اگر شما وارد عمل نشوید یا فرصت های جدید را امتحان نکنید، یک نفر دیگر

اینکار را خواهد کرد. با نشستن و فکر کردن درمورد آن نمی توانید چیزی را تغییر دهید

یا پیشرفت کنید. یادتان باشد، بین اینکه بدانید چطور کاری را انجام دهید و واقعاً

آن را انجام دهید تفاوت زیادی وجود دارد. علم بدون عمل بی فایده است.

8. تغییر را

قبول کرده و در آغوش بکشید.یک موقعیت بد باشد یا خوب، تغییر می کند. روی این می توانید حساب کنید. پس

تغییر را در آغوش بکشید و بدانید که تغییر به دلیلی رخ می دهد. شاید همیشه اول کار

ساده و واضح نباشد اما در آخر ارزشش را خواهد داشت.

9. درمورد

اینکه دیگران درموردتان چه فکری می کنند نگران نباشید.در اکثر مواقع اینکه بقیه چه فکری درمورد شما می کنند

اهمیتی ندارد. وقتی من 18 سالم بود، نظر همکلاسی هایم تاثیر زیادی در تصمیماتم

داشت. و گاهی اوقات آنها من را از ایده  ها و اهدافی که شدیداً باورشان داشتم، دور

می کردند. الان می فهمم این روش زندگی واقعاً احمقانه بود مخصوصاً وقتی می فهمم که

تقریباً همه این افراد که ایده  هایشان برایم خیلی مهم بود دیگر بخشی از زندگی من

نیستند. به جز وقتی که می خواهید یک تاثیر اولیه عمیق روی کسی بگذارید (مثلاً در

یک مصاحبه شغلی، اولین قرار ملاقات اولیه و از این قبیل)، اجازه ندهید ایده  های

دیگران سر راهتان قرار گیرد. اینکه آنها چه فکر می کنند و درموردتان چه می گویند

اصلاً اهمیتی ندارد. آنچه مهم است این است که خودتان درمورد خود چه فکر می کنید.

10. همیشه با

خودتان و دیگران صادق باشید.صادق زندگی کردن باعث آرامش فکر است و آرامش  فکر واقعاً  قیمتی.

11. در

دانشگاه با آدم های زیادی درمورد کارتان حرف بزنید.رئیس ها، همکاران، پروفسورها و اساتید دانشگاه،

همکلاسی ها، بقیه دانشجویان خارج از دایره اجتماعی شما، استادیارها، دوستان

دوستانتان، همه! اما چرا؟ این یعنی شبکه  سازی حرفه ای. من از وقتی از دانشگاه

فارغ التحصیل شدم، برای سه کارفرما کار کرده ام اما فقط با کارفرمای اول مصاحبه

کردم. دو نفر بعدی قبل از اینکه حتی یک مصاحبه رسمی انجام دهم، بنابر توصیه یک

مدیر (کسی که چندین سال شبکه حرفه  ای من بود) به من کار پیشنهاد کردند. وقتی

کارفرماها می خواهند کسی را استخدام کنند، اولین کاری که می کنند این است که از

کسانیکه می شناسند می پرسند که کسی را می شناسند که به درد آن مقام بخورد یا نه.

اگر این شبکه حرفه ای را زود بسازید، خودتان را خوب جا خواهید انداخت. به مرور

زمان، با افراد جدیدی در شبکه حرفه  ایتان آشنا می شوید و حرف می زنید و این افراد فرصت های تازه ای در اختیارتان قرار

خواهند داد.

12. هر روز

حداقل 10 دقیقه در سکوت بنشینید.از این زمان برای فکر کردن، نقشه کشیدن، برنامه ریختن و خیالپردازی استفاده

کنید. تفکر خلاق در سکوت و تنهایی اتفاق می افتد. در سکوت می توانید افکارتان را

بشنوید، به عمق وجودتان دست پیدا کنید و روی قدم منطقی بعدی زندگیتان تمرکز کنید.

13. زیاد سوال

بپرسید.بزرگترین

ماجراجویی ممکن، توانایی سوال کردن است. گاهی  اوقات در این فرایند، خودِ جستجو

مهم تر از پاسخ هاست. پاسخ ها از دیگران، از جهان علم و تاریخ و از بینش و خرد

عمیق درون خودتان سرچشمه می گیرند. این پاسخ ها اگر نتوانید سوالات درست را بپرسید

هیچ وقت به ظاهر نمی آیند. درنتیجه، عمل ساده سوال کردن و پرسیدن سوالات درست،

پاسخ اصلی است.

14. منابعی که

در اختیار دارید را کاوش کنید.آدم های سالم وقتی یک فرد علیل را می بیند که نشانه  هایی از شادی احساسی

بروز می دهد، تعجب می کنند. چطور کسی که چنین وضعیت فیزیکی محدودی دارد می تواند

اینقدر شاد باشد؟ پاسخ در این است که چطور از منابعی که در اختیار دارند استفاده

می کنند. استیو واندر نمی توانست ببیند، به همین دلیل از حس شنوایی خود برای

موسیقی استفاده کرد و الان 25 جایزه بین  المللی از آنِ اوست.

15. پایین  تر

از سطح معیشتتان زندگی کنید.یک زندگی راحت داشته باشید، نه یک زندگی تظاهری. برای تحت  تاثیر قرار دادن

دیگران خرج اضافی نکنید. طوری زندگی نکنید که خودتان را گول بزنید که ثروت با

اموال مادی سنجیده می شود. پولتان را عاقلانه مدیریت کنید تا پولتان شما را مدیریت

نکند.

16. به دیگران

احترام بگذارید و به آن ها حسی خوب منتقل کنید.در زندگی و کار، اینکه چقدر حرف می زنید مهم نیست،

اینکه چطور باعث می شوید دیگران شاد شوند اهمیت دارد. به بزرگترها و کوچکترهایتان

و همه آدم هایی که شایسته احترامند احترام بگذارید. با همه با همان سطح احترامی که

با پدربزرگتان برخورد می کنید و با همان میزان صبری که برای برادر کوچکترتان صرف

می کنید رفتار کنید.

17. در هر

کاری بهترین باشید.اگر

قرار نیست کاری را درست انجام دهید اصلاً چه دلیلی دارد آن را انجام دهید. در کار و در تفریحاتتان بهترین باشید. برای

خودتان یک اعتبار ایجاد کنید، اعتبار انجام فوق  العاده هر کار.

18. کسی باشید که برای آن زاده شده اید. باید از قلبتان پیروی کنید و کسی شوید که قرار بوده بشوید. بعضی از ما زاده

شده اید که موسیقیدان شویم. بعضی از ما شاعر به دنیا آمده ایم و بعضی دیگر به دنیا

آمده ایم که تجارت کنیم. هرکاری که تصمیم می گیرید دنبال کنید را باید در همه نسوخ

بدنتان حس کنید. زندگیتان برای برآوردن آمال و آرزوهای دیگران تلف نکنید.

اما

از اینها گذشته، هرکجا که توانستید بخندید، هرکجا که باید عذرخواهی کنید و چیزی را

که نمی توانید تغییرش دهید، رها کنید. زندگی کوتاه اما اعجاب انگیز است. از آن لذت

ببرید

منبع : irangrand.ir



تاريخ : جمعه 25 آذر1390 | نویسنده : حامد
اگر كهنه را برگزيني، بدبختي را برگزيده اي. اگر تازه را بر گزيني، شادماني را برگزيده اي. هميشه تازه، نا شناخته، خطرناك و نا امن را برگزين، زيرا تو تنها با خطر كردن مي تواني رشد يابي. و رشد يافتن و بالغ شدن عين شادماني است. هيچگاه حتي براي لحظه اي كوتاه در كهنه وانمان. كهنه هرچه باشد آنرا دور بينداز. همان لحظه كه كهنه شد با آن وداع كن. از آن دست بكش. هيچگاه به پشت سر خود نگاه نكن. هيچ چيز با ارزشي در پشت سر وجود ندارد. تو نبايد به پشت سر نگاه كني. بايد به پيش بروي. هميشه به پيش برو و ماجراجو باش! زندگي همچون فتح كردن قله اي است كه تا به حال آنرا فتح نكرده اي. البته اين كار خطرناك است، زيرا هيچ كس قبل از تو اين راه را نرفته. مجبور خواهي بود راه خود را به قله پيدا كني و با خطرهايي بسيار روبرو شوي، اما خطر هميشه زيباست. زيرا تو را هوشيار، بيدار و آگاه مي سازد. اقدام به خطر و ناامني تو را آگاه مي سازد. و آگاهي با ارزش ترين چيز است زيرا از راه آگاهي همه ديگر چيزها پديد مي آيد: عشق، نشاط، خدايي، حقيقت، رهايي. (اوشو)



تاريخ : دوشنبه 16 آبان1390 | نویسنده : حامد

در سال 1968 مسابقات المپيك در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد. در آن سال مسابقه دوي ماراتن يكي از شگفت انگيزترين مسابقات دو در جهان بود.دوي ماراتن در تمام المپيكها مورد توجه همگان است و مدال طلايش گل سرسبد مدال هاي المپيك. اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره جهان پخش ميشود. كيلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم داشتند، نفس هاي آنها به شماره افتاده بود، زيرا آنها 42 كيلومترو 195 متر مسافت را دويده بودند. دوندگان همچنان با گامهاي بلند و منظم پيش ميرفتند. چقدر اين استقامت زيبا بود. هر بيننده اي دلش ميخواست كه اين اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طي كردند و يكي پس از ديگري وارد استاديوم شدند.استاديوم مملو از تماشاچي بود و جمعيت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشويق كردند. رقابت نفس گير شده بود و دونده شماره ... چند قدمي جلوتر از بقيه بود. دونده ها تلاش ميكردند تا زودتر به خط پايان برسند و بالاخره دونده شماره ...

نوار خط پايان را پاره كرد. استاديوم سراپا تشويق شد. فلاش دوربين هاي خبرنگاران لحظه اي امان نمي داد و دونده هاي بعدي يكي يكي از خط پايان گذشتند و بعضي هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پايان چند قدم جلوتر از شدت خستگي روي زمين ولو شدند. اسامي و زمان هاي به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همين حال دوندگان ديگر از راه رسيدند و از خط پايان گذشتند. در طول مسابقه دوربين ها بارها نفراتي را نشان داد كه دويدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسير مسابقه بيرون آمدند. به نظر ميرسيد كه آخرين نفر هم از خط پايان رد شده است. داوران و مسوولين برگزاري ميروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان را جمع آوري كنند جمعيت هم آرام آرام استاديوم را ترك ميكنند.

اما...
بلندگوي استاديوم به داوران اعلام ميكند كه خط پايان را ترك نكنند گزارش رسيده كه هنوز يك دونده ديگر باقي مانده. همه سر جاي خود برميگردند و انتظار رسيدن نفر آخر را ميكشند. دوربين هاي مستقر در طول جاده تصوير او را به استاديوم مخابره ميكنند.

از روي شماره پيراهن او اسم او را مي يابند "جان استفن آكواري" است دونده سياه پوست اهل تانزانيا، كه ظاهرا برايش مشكلي پيش آمده، لنگ ميزد و پايش بانداژ شده بود. 20 كيلومتر تا خط پايان فاصله داشت و احتمال اين كه از ادامه مسير منصرف شود زياد بود. نفس نفس ميزد احساس درد در چهره اش نمايان بود لنگ لنگان و آرام مي آمد ولي دست بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را مي گيرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولي او با دست آنها را كنار مي زند و به راه خود ادامه ميدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پايان محل مسابقه را ترك كنند. جمعيت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتايج ترك نمي كند. جان هنوز مسير مسابقه را ترك نكرده و با جديت مسير را ادامه ميدهد. خبرنگاران بخش هاي مختلف وارد استاديوم شده اند و جمعيت هم به جاي اينكه كم شود زيادتر ميشود! جان استفن با دست هاي گره كرده و دندان هاي به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حركت خود به سوي خط پايان ادامه ميدهد او هنوز چند كيلومتري با خط پايان فاصله دارد آيا او ميتواند مسير را به پايان برساند؟ خورشيد در مكزيكوسيتي غروب ميكند و هوا رو به تاريكي ميرود. بعد از گذشت مدتي طولاني، آخرين شركت كننده دوي ماراتن به استاديوم نزديك ميشود، با ورود او به استاديوم جمعيت از جا برميخيزد چند نفر در گوشه اي از استاديوم شروع به تشويق ميكنند و بعد انگار از آن نقطه موجي از كف زدن حركت ميكند و تمام استاديوم را فرا ميگيرد نميدانيد چه غوغايي برپا ميشود. 40 يا 50 متر بيشتر تا خط پايان نمانده او نفس زنان مي ايستد و خم ميشود و دستش را روي ساق پاهايش ميگذارد، پلك هايش را فشار مي دهد نفس ميگيرد و دوباره با سرعت بيشتري شروع به حركت ميكند. شدت كف زدن جمعيت لحظه به لحظه بيشتر ميشود خبرنگاران در خط پايان تجمع كرده اند وقتي نفرات اول از خط پايان گذشتند استاديوم اينقدر شور و هيجان نداشت. نزديك و نزديكتر ميشود و از خط پايان ميگذرد. خبرنگاران، به سوي او هجوم ميبرند نور پي در پي فلاش ها استاديوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه ديگر شب شده بود. مربيان حوله اي بر دوشش مي اندازند او كه ديگر توان ايستادن ندارد، مي افتد. آن شب مكزيكوسيتي و شايد تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابيد. جهانيان از او درس بزرگي آموختند و آن "اصالت حركت، مستقل از نتيجه" بود. او يك لحظه به اين فكر نكرد كه نفر آخر است. به اين فكر نكرد كه براي پيشگيري از تحمل نگاه تحقيرآميز ديگران به خاطر آخر بودن ميدان را خالي كند. او تصميم گرفته بود كه اين مسير را طي كند، اصالت تصميم او و استقامت در اجراي تصميمش باعث شد تا جهانيان به ارزش جديدي توجه كنند. ارزشي كه احترامي تحسين برانگيز به دنبال داشت. فرداي مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمين خورده و به شدت آسيب ديده است.  او در پاسخ به سوال خبرنگاري كه پرسيده بود، چرا با آن وضع و در حالي كه نفر آخر بوديد از ادامه مسابقه منصرف نشديد؟ ابتدا فقط گفت: براي شما قابل درك نيست!

و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد: مردم كشورم مرا 5000 مايل تا مكزيكوسيتي نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پايان برسانم.

داستان "جان استفن آكواري" از آن پس در ميان تمام ورزشكاران سينه به سينه نقل شد" حالا آيا يادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلاي همان مسابقه چه كسي بود؟ يک اراده قوي بر همه چيز حتي بر زمان غالب مي آيد.



تاريخ : دوشنبه 11 مهر1390 | نویسنده : حامد
فاصله میان پول داشتن و نداشتن فقط فاصله بین 2 خواستن است 
1)ابتدا برای پول نامی زیبا بگذارید یعنی هیچ گاه نگویید پول چرک دست است بلکه همواره پول را نمادی از نعمت خدا بدانید که برای ارامش و اسایش ما است.
2)هیچ گاه برای پول خاطرات بد را متصور نشوید مثلا" هر کس که پول داره شب ها اسوده خوابش نمی بره و.....!
ان مقدار پولی را که می خواهید در ذهن خود تصور کنید مثلا"7 میلیارد تومان به این فکر کنید که اگر این مقدار را داشته باشید چه رفتار هایی از شما سر میزند! ایا می روید ان اتومبیل رویایی خود را بخرید .....اه خدای من این بهترین تمرین است.
بعد برای ريال به ريال ان پول برنامه بسیار دقبق بریزید. 
و از همه مهم تر این است که در تمام مدت ان تمرین به نحوی عمل کنید که گویی واقعا" شما همین الان صاحب ان پول شده اید.این خیلی مهمه!!
امیدوارم به تمام ان چیزی که می خواهید برسید .


تاريخ : سه شنبه 25 مرداد1390 | نویسنده : حامد


بس که زندگی نکردیم 

وحشت از مردن نداریم...



تاريخ : یکشنبه 23 مرداد1390 | نویسنده : حامد

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی میکنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار میکنند



تاريخ : سه شنبه 18 مرداد1390 | نویسنده : حامد


به آرامی آغاز به مردن میکنی 

اگر سفر نکنی ،

اگر کتابی نخوانی ،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی


به آرامی آغاز به مردن میکنی 

زمانی که خود باوری را در خود بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

،

به آرامی آغاز به مردن میکنی 

اگر برده عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،

اگر روز مرگی را تغییر ندهی،

اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،

،

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی 

اگر از شور و حرارت ، از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،

و ضربان قلبت را تندتر میکنند دوری کنی


تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی،

که حداقل یک بار در تمام زندگیت 

ورای مصلحت اندیشی بروی


!! امروز زندگی را آغاز کن 

!! امروز مخاطره کن 

!! امروز کاری کن 

!! نگذار که به آرامی بمیری 

شادی را فراموش نکن 

        پابلو نرودا




تاريخ : سه شنبه 18 مرداد1390 | نویسنده : حامد
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ...
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت آن پسر در كام تمساح رها شود .کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند .


تاريخ : چهارشنبه 22 تیر1390 | نویسنده : حامد
مرد جوان مسیحی كه مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیك بود ، به خدا 
اعتقادی نداشت. او چیزهایی را كه درباره خدا و مذهب می شنید مسخره میكرد.
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه 
روشن بود و همین برای شنا كافی بود.
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد تا درون 
استخر شیرجه برود.
ناگهان، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده كرد. احساس عجیبی 
تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پایین آمد و به سمت كلید برق رفت و 
چراغ را روشن كرد.
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!



تاريخ : یکشنبه 29 خرداد1390 | نویسنده : حامد


مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت


یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره


خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟


به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم


روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره


فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...


روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟


اون هیچ جوابی نداد....


حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .


احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت


دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم


سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم


اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...


از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم


تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من


اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو


وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر



سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا



اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .


یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه


ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .


بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .


همسایه ها گفتن که اون مرده


ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم


اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن


ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،


خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا


ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم


وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم


آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی


به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم


بنابراین چشم خودم رو دادم به تو


برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه


با همه عشق و علاقه من به تو



تاريخ : سه شنبه 10 خرداد1390 | نویسنده : حامد

بيشتر و بيشتر احساس كنيد كه پر از نور هستيد. اين راهي است كه مي توانيد به منبع اصلي تان نزديك و نزديكتر شويد. هرگاه چشمان خود را مي بنديد، احساس كنيد كه نور تمام وجودتان را فرا گرفته و در آن جاري است. ابتدا اين فقط تصور است، ولي همين تصور مي تواند بسيار خلاق باشد. تصور كنيد كه شعله اي در دلتان افروخته شده است و شما را پر از نور مي كند؛ تا مي توانيد اين نور را با شدت بيشتري تصور كنيد. پس از مدتي نه تنها شما كه ديگران نيز اين نور را احساس مي كنند. اين حق طبيعي هريك از شماست، ولي بايد آنرا طلب كنيد. گنجي نهان است كه اگر به جست و جويش نباشيد، همانطور پنهان باقي مي ماند. هرگاه نوري مي بينيد، عميقا از درون احساس احترام كنيد؛ حتي هر نور عادي، همانند چراغي كه روشن است و پرتوافكني مي كند. شب هنگام ستارگان را در آسمان تماشا كنيد و بكوشيد با آنها ارتباط بگيريد. هنگام طلوع خورشيد، به آن بنگريد و حس كنيد كه خورشيد دروني شما نيز طلوع مي كند. هرگاه نوري مي بينيد بي درنگ بكوشيد با اين نور ارتباط برقرار كنيد.

تقدیم به دوست عزیزم مهتاب



تاريخ : سه شنبه 10 خرداد1390 | نویسنده : حامد

همه ما سنگ بدنیا می آییم و باید به گل سرخ دگرگون شویم.سنگ توانایی تبدیل شدن به گل سرخ را داراست. این کار در ظاهر ناممکن است اما فقط در ظاهر اینگونه است. بارها چنین شده و برای تو نیز امکان پذیر است. اگر برای مسیح چنین شده می تواند برای تو نیز چنین شود. هرکس سنگ بدنیا می آید اما اندک کسانی می کوشند از این فرصت بهترین استفاده را بکنند و به گل سرخ تبدیل شوند. بیشتر مردم همچون سنگ، سنگهایی غلتان زندگی می کنند. همراه با رودخانه به اینجا و آنجا می روند و هیچ خزه ای نمی اندوزند. سنگ بدنیا می آیند و سنگ می میرند. تا زمانیکه یک گل سرخ نشوی، در زندگی ات اتفاقی رخ نخواهد داد. ( اوشو)

تقدیم به دوست گلم مهتاب 



تاريخ : پنجشنبه 29 اردیبهشت1390 | نویسنده : حامد
گفتگوی کوه و سنجاب 
کوه و سنجاب با هم نزاع می کردند

کوه به سنجاب گفت :« تو یک کوچولوی مغرورهستی »

سنجاب پاسخ داد :« تردیدی نیست که تو خیلی بزرگی ، همه
چیز باید گرد هم آیند تا این فضا را بسازند

اما فکر نمی کنم که مقام و موقعیت من مایه شرمندگی ام باشد

البته من به بزرگی تو نیستم اما تو هم به کوچکی من نیستی و

حتی نصف چابکی و سرزندگی مرا نداری

انکار نمی کنم که تو می توانی یک ردپای زیبای سنجاب بسازی

اما بدان که استعدادها متفاوت است ، همه چیز خوب و کامل و

تمام عیار آفریده شده و آنچه هست واجب و ضروری است.

اگر من نمی توانم جنگل ها را بر روی پشت خود حمل کنم

تو هم نمی توانی یک فندوق را بشکنی.»

امرسون شاعر ، مقاله نویس و فیلسوف آمریکایی اعتقاد داشت که
طبیعت مظهر روح است


تاريخ : چهارشنبه 28 اردیبهشت1390 | نویسنده : حامد
خدا گفت:چیزی از من بخواهید, هر چه که باشد, شما را خواهم داد. سهمتان

را از هستی طلب کنید که خدا بسیار بخشنده است


و هر که آمد, چیزی خواست؛ یکی بالی برای پریدن, دیگری پایی برای دویدن.

یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دربار را انتخاب کرد

و یکی آسمان را

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :خدایا, من چیز زیادی از این

هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ, نه بالی و نه پایی,

نه آسمان و نه دریا

تنها کمی از خودت, تنها کمی از خودت به من بده


و خدا کمی نور به او داد


نام او کرم شب تاب شد

خدا گفت:آن که نوری با خود دارد, بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد.

تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی. و رو به

دیگران گفت:کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست, زیرا که

از خدا جز خدا نباید خواست

منبع : راه موفقیت



تاريخ : دوشنبه 26 اردیبهشت1390 | نویسنده : حامد
                             snooki



پیج رنک

دانلود آهنگ

اسلایدر

دریافت همین آهنگ